تبليغات X

بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست





پایان وبلاگ بیقرار و اعتراف صادق  

 

سلامممممم....

 

به دوستای گلم امروز آخرین آپ وبلاگ بیقراره که تقدیم میکنم به کسی که یه زمانی منو دوست داشت و الان به خاطر کارام ازم متنفره اما از حالا میخوام برا خودم بنویسم فک کنم نه شنونده ای داشته باشه حرفام نه خواننده ای اسم وبم هست دیگه صداش نکن که مطالبش خیلی غمگینه به همین خاطر آدرسشو نمیذارم اگه کسی آدرسشو خواست برام نظر بذاره تا براش ایمیل کنم. 

اما اعتراف من دوستانی که مطالب مریمو دنبال میکردند بدونند همه ی ماجرا دربارهی خودم بود با این تفاوت که مریم دختر خوبی بودو من آدم بده بودم که به خاطر از دست دادن او و عصبی شدنم این چرت و پرتا را سر هم کردم از همتون معذرت میخوام و آپ آخر وبلاگ بیقرار را تقدیم میکنم به او:

کی با اشکای تو یه اسمون ستاره ساخت

کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت

کی بود که با نگاه تو

خواب و خیال عشق و دید


کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید

نگو کی بود کجایی بود

اون که برات دیوونه بود

رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود


من بودم اون که دلش رو ساده

به پای تو گذاشت

اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

من بودم اون که دل اخر عشق تو رو خوند

اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند

حسرت دوست داشتن تو همیشگی بود

                                    

                                            نویسنده:صادق......پاییز90........

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 27 مهر 1390, | 18:20 | + | موضوع: |

مرگ  

تک دختری که چشم تو را دوست داشت مرد

در آبی نگاه تو معنا نداشت مرد

در انتظار پنجره ها را شکسته بود


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 25 مهر 1390, | 13:7 | + | موضوع: |

شاید نفهمیدی...  

چشم تو را خواندم،چشم تو روشن بود

انگار حقیقت داشت،شوق تو رفتن بود

تو درعبورازمن ،من در توجا مانده

آن کس که راهی شدانگارخودمن بود

گفتی فراموش کن هرآنچه بود وهست

حرف تومعنایش عمری شکستن بود

توساده رفتی ومن ساده فهمیدم

که رفتنت درمن پرواز تلخ روح از تن بود

چه تلخ وبی باور من آن وداعت را با گریه خندیدم

شاید نفهمیدی از توگذشتن هم ازخود گذشتن بود

با خنده میگفتی تقدیره این رفتن پایان دنیا نیست

اما نفهمیدی آغاز راه توپایان یک زن بود.

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| شنبه 23 مهر 1390, | 20:20 | + | موضوع: |

نمیدونم اسمشو جی بذارم...  

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت
سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی
دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را
منتظر نشسته ام
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
گـاه گاهـی دل من می گیرد
بـیـشـتر وقـت غروب


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 20 مهر 1390, | 19:3 | + | موضوع: |

دل  

 

حواسَت به دلت باشد

آن را هرجایی نگذار ...

این روزها دل را می دزدند

بعد که به دردشان نخورد

جایِ صندوقِ پست

آن را در سطل آشغال می اندازند

و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد

دیگر دل نمی شود

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 18 مهر 1390, | 14:31 | + | موضوع: |

تفاوت های جالب زن و دوست دختر  

با عرض پوزش از حضور خانم های محترم این فقط یه شوخیه

 

Wife is like TV

girlfriend is like MOBILE (Cell)

زن مثل تلویزیونه

دوست دختر مثل موبایل

At home watch TV

go out bring MOBILE

تو خونه تلویزیون تماشا میکنی

وقتی میری بیرون موبایلتو میبری


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| جمعه 15 مهر 1390, | 19:30 | + | موضوع: |

دخترا و سربازی؟!  

صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.

ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 12 مهر 1390, | 19:8 | + | موضوع: |

عکس های دختران در خیابان های تهران  


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 11 مهر 1390, | 9:26 | + | موضوع: |

عکس نحوه درس خواندن دختر و پسر های تهرانی در پارک  


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 10 مهر 1390, | 12:32 | + | موضوع: |

فرق دختر پسرهای ایرونی...  

دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10- دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا

16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

(البته فحش دادن یکی دیگر از کارهای دختران است) بد وااااااا ...انجام ندید سو استفاده نشه هاااااا

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 5 مهر 1390, | 19:10 | + | موضوع: |

عاقبت داغ مرا خواهی دید...  

http://up.vatandownload.com/images/uw6dmsfp1phx73dho67u.jpg

عاقبت داغ مرا خواهی دید...

آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و برخاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد؟

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت غم

کی به دادم رسی ای صبح امید؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید....

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 23 شهريور 1390, | 19:56 | + | موضوع: |

تبلیغ بوتیکم  

سلاممممممممممم....

به دوستای گلم امروز یه عذرخواهی بهتون بدهکارم بخاطر اینکه نمیتونم به بعضی دوستان که وقتی به روز میشن سر بزنم

همینطور دعوتشون کنم.

راستی آقا و خانمهایی که آپ جدیدمو میخونند زیاد تعجب نکنند که متنش انگلیسیه آخه کلاس زبان ثبت نام کردیم باید یه جوری به اطلاعتو میرسوندیم تا عقده ای نشیم!!!!!

حالا بریم سر اصل مطلب که تبلیغ بوتیکم بود.عزیزانی که اهل یزدن میتونند بیان به این آدرسی که میدم تا همه جوره در خدمتشون باشیم.

آدرس:ِِیزد - باغملی - پاساژ ستاره - طبقه دوم - بوتیک مترو

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 20 شهريور 1390, | 19:38 | + | موضوع: |

بهترین لحظات زندگی  

To fall in love
عاشق شدن

 


To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندی که دلت درد بگیره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا ایمیل داری


To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینید دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و
بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 20 شهريور 1390, | 19:35 | + | موضوع: |

بس که دیوار دلم کوتاه است...  

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد

ای که مدتهاست با من نیستی ، من همانم که با من زیستی ، رنجهایم را شنیدی باز هم ، عاقبت گفتی ، غریبه ، کیستی ؟


بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم شد ، افتادن از چشم توست عزیزم

دلخراش است که عاشق به مرادش نرسد ، در پی عشق بسوزد و به یارش نرسد

دوست داشتن مثل الاکلنگ می مونه ، اونی که عاشقته همیشه خودشو میاره پایین تا عشقش از بالا بودن لذت ببره

لحظه هایم را فقط با یاد تو سر می کنم ، خستگی های دلم را ثبت دفتر می کنم ، در خزان دوریت ای نوگل زیبای عشق ، من شقایق های دلم را بی تو پرپر می کنم

از جدا شدن نوشتی رو تن خسته هر برگ ، غصه خوردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

هر وقت دلم برات تنگ میشه میام پشت قلبت هی در میزنم ، پس هر وقت قلبت میزنه بدون دلم برات تنگ شده

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است پخش زنده ی نگاه توست

اگه یه روز یه پروانه اومد نشست رو شونه هات ، نرونش ، چون من آدرس قشنگ ترین گل دنیا رو بهش دادم

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم ، چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج

یادته بهت گفتم خشت دیوار دلتم ، تو هم منو شکستی اما اشکالی نداره ، حالا خاک زیر پاتم

هزار دفعه بهت گفتم وقتی راه میری جلوی پاتو نگاه کن ، آخر افتادی تو قلبم

چقدر پدال دوچرخه دو نفره دوستیمون سفت شده ، حالا یا من خسته شدم یا شیب زیاد شده یا شاید هم تو دیگه رکاب نمیزنی

در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن است .(شریعتی)


توی دنیای کودکان هرکی زودتر بگه دوست دارم برندست ، اما تو دنیای بزرگترا هرکی زودتر بگه دوست دارم بازندست ، کودکی باش و نباز

مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا ، مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند ، مثل پروانه بمیر دردناک اما عاشق

قصه دوستی من و تو به قشنگی خیاله ، من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله

آنکه چشمان تورا اینهمه زیبا میکرد ، کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد ، یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را ، یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم ، با اشک تمام کوچه را تر کردم ، وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم

میگند دل آدما اندازه مشتشونه ، پس چه جوری یه دنیا عشق ، یه دریا مهربانی تو دلت جا شده

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن ، قطره قطره میچکم از چشم خود پاکم مکن

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده ، ولی تلخ تر از اون اینه که ببینی یه شیر اسر چشمای آهو شده

میرسد روزی که بی من زندگی را سر کنی ، میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

همیشه خواستن توانستن نیست ، خواستم بگویم دوستت دارم ، نتوانستم

می دونی بازی روزگار چیه ؟ این که تو چشم بذاری من قایم شم . بعد تو یکی دیگه رو پیدا کنی

برای مردن افتادن از هیچ ارتفاعی نیاز نیست ، کافیه از چشمهای تو بیفتم

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی ، میرسد روزی که مرگ دوست را باور کنی ، میرسد روزی که تنها در کنار قبر من ، خاطرات کهنه ام را مو به مو از بر کنی

از اداره برق مزاحمتون میشم ، شاکی خصوصی دارید ، برق چشاتون یه نفر رو کشته

شماره کفشت را بفرست تا بزنم رو پیشونیم تا همه بدونند خاک پاتیم

لاک پشتها هم عاشق میشند ، ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه

میگند خدا بهترین چیز را به بندش میده ، اما من بهترین بندش نیستم که تورا بهم داده

وقتی دلت تنگ شد وقتی چشمانت تر شد وقتی دیگه نبود کسی یه امید یه همنفسی بدون که هست اینجا کسی که تو واسش همه کسی

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 20 تير 1390, | 21:37 | + | موضوع: |

با خشم همه کار میتوان انجام داد...  

با خشم همه کار میتوان انجام داد...

 

                            حتی میتوان خندید...

 

                                  اما نمی توان  نوشت... 

                                       زیرا نوشتن سهم کسی ست که دوسش داری...   

 

                                                                

 

((مرد غریب))

 

 

 

جرم من چیست بگو؟

 

صبر کن

 

زود نرو

 

       اینجا یک نفر دلتنگ است

 

                           و سوالی دارد

 

                                  بخدا هیچ کسی  حرف دلش را نمی داند چیست ..!

 

 

 

او سوالی دارد

 

و فقط می پرسد

 

این چه رسمی ست که باید شعر گفت؟

 

اشک ریخت

 

ناز کشید

 

 تحقیر شد؟

 

صبر کردن چقدر می ارزد؟

 

              مگر امشب خدا خوابیده...

 

                                   که تو اینگونه به من میخندی؟

 

 

 بخدا می ریزم

 

مثل یک کوهِ بلند

 

مثل یک شیشه ی قدی که به سنگ

 

میزند کودکِ بازیگوش..!

 

                                      واگر دیر کنی...

                                                 مثل یک کاسه ی بی ارزش آب می ریزم..!

 

اینجا یک نفر دلتنگ است

 

و سوالی دارد

 

که چرا

 

قصه ی عشق در شهر شما

 

به هوسرانی یک مردِ غریب حساس است؟

 

گونه ها

 

خنده ها

 

خاطراتت همه شیرین...

 

                          و درد...

 

                                حاصلِ دست درازی به کدامین گیاه است؟ بگو

 

 

 

   جرم من چیست ؟

 

 

 

                         بگو؟

 

 

 

 

 ((مطمئنم به اندازه دردهای من...

                                            تو نمی خندی))

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 15 تير 1390, | 19:44 | + | موضوع: |

 

 

 

 

پیش هر تیغی سپر باید گرفت ، پیش تیغ دوستسر ” باید گرفت
.
.
.
همدیگر را دور میزنیم تا زودتر به مقصد برسیم
غافل از اینکه زمین گرد است و باز به هم خواهیم رسید . . .
.
.
.
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم ، چندین برابر شد . . .
.
.
.
هرچند نمیدانم
خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شـریک تمام بیخوابی های من تـویی . . .
.
.
.
ما آدم‌ها موجودات عجیبی‌ هستیم وقتی‌ میگوییم تنهایم بگذار
یعنی‌ ، بیش از همیشه به وجودت احتیاج دارم . . .
.
.
.
رفیق هر شب و هر روزی دل / غمت تا بوده ، بوده روزی دل
بگردان گوشه ی چشمی و بنگر / چه حالی دارد آتش سوزی دل . . .
.
.
.
من ” آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم
تو ” آنقدر نخواستی که هیچ چیز از “من ” را ندیدی . . .

.
.
.
کاش بودم درختی در میان قلب تو ، تا وجودم ریشه می کرد از محبت های تو . . .
.
.
.
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را !
تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
.
.
.
چه کرده ای تو با دلم که نبض من صدای توست ؟
چه کرده ای تو با سرم که فکر من هوای توست ؟
.
.
.
خیلی سخته غمخوار کسی باشی که خودت بزرگترین غمش هستی . . .
.
.
.
همه تفاوت ما این است: تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمی برم . . .
.
.
.
خدا را دوست بدارید
حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . .
.
.
.
ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم .
.
.
.
اعتبار آدمها به حضورشان نیست
به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . .
.
.
.
عشق را با فکر تو معنا کنم من / با حضورت قلب خود زیبا کنم من
گرچه آبی در دلم جاری نبوده / دشت دل با بارش مهر تو دریا می کنم من . . .
.
.
.
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم / از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم / از نرگس چشم تو خمارم به که گویم .
.
.
.
همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست
گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . .
.
.
.
به سلامتی هرکس که دلش از یکی خونه!
به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره!
به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه!
به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه!
.
.
.
درنگی کن در آغوشم که امشب
فروزانست بزم عشق دیرین
نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین . . .
.
.
.
برای متعهدبودن مهم نیست یه حلقه فلزی توی دستت باشه
مهم اینه یه حلقه از عشق دور قلبت باشه

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 6 تير 1390, | 19:53 | + | موضوع: |

بی مقدمه  

 


همه راه ها را برای رسیدن به تو پیمودم

 

همه اشکهایم را در دوری از تو ریختم

 

همه آه ها ی سوزان از سینه من کشیده شد

 

همه دردها از نبودن تو دامنگیرم شد

 

همه فریادهایم را در زیر سقف آسمان کشیدم

 

چرا که

 

دلم از مهر تو پر است

 

 اما چشمم از نگاه تو خالی  

 

قلبم از عشق تو پر است

 

اما دستم از دست تو خالی

 

وجودم از وجود تو پر است

 

اما  خانه ام از حضور تو خالی

 

تنهاترینم  

 

شب و روز نگاهم به در است

 

که شاید روزی بیایی

 

همه غرورم را به پای تو می ریزم

 

همه عشقم را فدای تو می کنم

 

با این که می دانم  که دیگرنمی آیی

 

شاید لایق عشق تو نبودم نازنینم

 

ولی عاشق تو بودم بهترینم

 

در آن صبح سرد و بی روح

 

پس از آن شب تلخ و مجروح

 

دل شکسته ام را از خود راندی

 

نگاه ناآشنایت را از من برگرفتی

 

چه ساده گفتی برو

 

و چه آرام و بی صدا شکستم و رفتم

 

و تو صدای شکستن ساقه زندگی ام را نشنیدی

 

و تو صدای گریه دلم را نشنیدی

 

قلب خونینم را ندیدی

 

دردم را احساس نکردی

 

تو که مهربانترینم بودی

 

تو که نازنینم بودی

 

آن شب که به تو رسیدم به یاد داری؟

 

از شادی به خاک خدا بوسه زدم

 

به سجده نشستم

 

گریه شادی سر دادم

 

یادته؟

 

ببین امروز به سوک دل نشسته ام

 

ببین امروز به درد و غم شکسته ام

 

هنوز شبانگاهان در خلوت دل با تو سخن می گویم

 

هنوز خیال نازنینت را به آغوش می کشم

 

هنوز یاد لبهای آتشینت را بر لب می سایم

 

تو پیمان شکستی و رفتی

 

و به من چگونه شکستن را اموختی

 

نازنینم من  شکستن را با تو آموختم

 

نمی دانم برایت چه بخواهم

 

ولی می دانم که برایت چه نخواهم

 

نمی خواهم لرزش  اشک را در چشمانت ببینم

 

اشک سهم من است

 

نمی خواهم که درد را در وجودت ببینم

 

درد همراه  من است

 

نمی خواهم  دل تنهایت را بینم

 

تنهایی یار من است

 

نمی خواهم دل دریائی ات را غمگین ببینم

 

دل من غمخانۀ غمهاست عزیزم

 

مرا از خود راندی گله ای نبود

که تا بود بخت با ما یار نبود

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 5 تير 1390, | 10:23 | + | موضوع: |

دلم گفت  

میخواستی که خرابت شم

سرابت شم

رهام کردی

ندونستی

که میگیره دلم

دلی که زنجیره

بری از غصه میمیره

ندونستی

عاشقم کردی

تویی که نفسم بودی

کسم بودی

تو هر لحظه گمم کردی

ببین حالا چه آشفته ام

چه تیکه تیکه میوفتم

شکستم پیش چشمام

پیش حرفت

دلم گفت که نمیدونی

نمیخونی نگاهم رو

سایت دیشب.کام

دلم گفت که نمیفهمی

خستگی های تو راهم رو

نکردم باورش

شد آخرش

اینی که دیدی

دلو باختم

چه بد ساختم

تورو نشناختمت

تو که ساده فراموش میکنی

رویای دیروزم

چه جور باور کنم

باور کنی احساس امروزم

سایت دیشب.کام

میترسیدم ولی بازم دلو دادم

به امیدی

خیال کردم

که دنیای

پر احساسم رو

فهمیدی

دلم گفت

دلم گفت

که نمیدونی

نمیخونی

نگاهم رو

دلم گفت

که نمیفهمی

خستگی های تو راهم رو

نکردم باورش

شد آخرش

اینی که دیدی

دلو باختم

چه بد ساختم

تورو نشناختمت

سایت دیشب.کام

ای رسم بد آینی

دلم گفت که نمیدونی

نمیدونی

دلم گفت که نمیفهمی

نمیفهمی

نکردم باورش

باورش

دلو باختم

باختم

دلم گفت...

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 1 تير 1390, | 17:56 | + | موضوع: |

خیلی سخته  

به نام کسی که جدایی رو آفرید تا قدر باهم بودنو بدونیم.

خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ

 بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم. خیلی سخته طعم واقعی مرگو

 

بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردیو یه روزدیگه

 

 رو باید بازم با خاطره هاش شروع کنی, ولی اون دیگه پیشت نیست,

 پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارت ولی تو پیش اون بودیو

 هیچوقت ندیدت, این مثل اون میمونه, تو رو گریه بندازه تو اونوبخندونی

 ولی اون یکی دیگه رو خوشحال کنه. خیلی سخته

بهت بگه دوست

 

 دارم ولی نمیخوامت, میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی

 

 خوابشو ببینی, میگن ناامید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدن چون

 ناامیدی و تنهایی و گریه تنهاهدیه هایی بوده که اون بهت داده ولی تو

تموم زندگیتو بهش دادی. خیلی سخته

بهش دل ببندیو دلتو بشکونه,

 تو هم میتونستی دلشو بشکونی ولی اینکارو نکردی چون خیلی

 دوسش داشتی. خیلی سخته

بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون

 

 بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه بعد کل ثروتت که

 

 عشقت بوده با کاخ آرزوهاتو یکجا خراب کنه, اونوقت زیر آوار بی مهری

 و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا آخر عمر بشینی و زار زار

 گریه کنی. خیلی سخته

آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی

 براش هیچ اهمیتی نداشتی, حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه. خیلی

 سخته

وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال

 

 میشدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنشم چیزی جز

 عذاب نصیبت نمیشه چون اون دیگه واسه تو نیست. خیلی سخته

بعد

 از چند وقت که میبینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات

 فقط واسه خودت مهم باشند. خیلی سخته

جرات هر کاری رو داشته

 

 باشی به امید اینکه کوه پشتته ولی وقتی یرگردی و پشتتو نگاه کنی

 

 ببینی یه عمر پشتت به دره بوده, حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه

 

 هست اصلا تو براش مهم نیستی, اصلا رسم بازیه قایم موشک زمونه

 

 اینه, تو چشم میذاری و من قایم میشم ولی تو یکی دیگه رو پیدا

 میکنی. خدایا همه این کارارو تو کردی به هر کی دل بستم تو دلمو

شکوندی, هر جا لونه ساختم تو خرابش کردی, هر جا با دیدن کسی

 دلم آرامش میگرفت تو اضطرابو تو دلم انداختی. نمیدونم شایداین کارو

 کردی تا به غیر از خودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته

 باشم. پس حالا که همه امیدم به تو, کمکم کن کمکم کن.

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 31 خرداد 1390, | 21:18 | + | موضوع: |

دوست داشتم  

 

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

 

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو 

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کن

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 31 خرداد 1390, | 17:5 | + | موضوع: |

قصه های عاشقانه  


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی.

 باید آدمش پیدا شود.

 


 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد.

 سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی

 

نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند.

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی. صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشیش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان.

توی میهمانی اگر نگاهت کرد. اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد. اگر هوایت را داشت. اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی. برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی.

برای یکی یک چقدر زیبایی. برای یکی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها ازت فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها.

سواستفاده کردن. به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند.

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 30 خرداد 1390, | 20:6 | + | موضوع: |

 

با وجود اینکه به این جمله اعتقاد عمیقی دارم....

مردی و مردانگی افسانه شد

ولی تبــــــــــــریک

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| پنج شنبه 26 خرداد 1390, | 19:44 | + | موضوع: |

این پست برا همه gfها  

سلام به دوستای خشملم این پست از طرف یه دختر به اسم ستاره است که به ایمیله من ارسال کرده منم براتون گذاشتمش.

یه دوست پسرهم نداریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم بگه عیب نداره عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی

یه دوست پسرهم نداریم بهمون پیشنهاد بی شرمانه بده حتی ماهم کلی کولی بازی دربیاریم

یه دوست پسرهم نداریمبهمون قول شرف بده که صبح جمعه ازخوابش میزنه و میریم بیرون

یه دوست پسرهم نداریم به اندازه مصرف یه هفتمون از ماشینش دستمال کاغذی برداریم

یه دوست پسرهم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه

یه دوست پسرهم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرااین شکلی شدی بگیم اونی که باید بپسنده پسندیده

یه دوست پسرهم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده

یه دوست پسرهم نداریم از سربازی معاف باشه  هرروز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود یلی لوس باراومدی

یه دوست پسرهم نداریم یه شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن

یه دوست پسرهم نداریم هرروز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود

یه دوست پسرهم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش میگیم دیگه به من زنگ نزن

یه دوست پسرهم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی

یه دوست پسرهم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخرسربره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب بشه

یه دوست پسرهم نداریم هی بهش بگیم من ۶تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو رو روشن کن

یه دوست پسرهم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم

یه دوست پسرهم نداریم هی انگشتمونو بزنیم تو پهلوش دومتر بپره بخندیم بهش

یه دوست پسرهم نداریم باشماره دوستش امتحانمون کنه ماهم سربلند از امتحان بیایم بیرون

یه دوست پسرهم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرفای امیددهنده بزنه مثلا همه چی آرومه و اینا

یه دوست پسرهم نداریم بهش بگیم میخوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من  میدم ۲۰۶ بخر

یه دوست پسرهم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما دوست های معمولی هستیم

یه دوست پسرهم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق هارو در نیار

یه دوست پسرهم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم

یه دوست پسرهم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن

یه دوست پسرهم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره

یه دوست پسرهم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیلی صداش کنیم مثلا کوش کن آقای فلانی

یه دوست پسرهم نداریم برادر زاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکرکنم هیشکی تورو دوست نداره

یه دوست پسرهم نداریم  سرمابخوره هی قربون ضدای گرفته اش بریم

یه دوست پسرهم نداریم اس ام اس عاشقانه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیربدیم این اس ام اس رو کی برات فرستاده ؟هـــــــــــــــا

یه دوست پسرهم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق

یه دوست پسرهم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمیخونن بلکه جواب هم میدن

یه دوست پسرهم نداریم هی سفرکاری با دوستاش بره شمال

یه دوست پسرهم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیلهامون هر دو روز بریم آرایشگاه

یه دوست پسرهم نداریم تو خیابون گربه بینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

یه دوست پسرهم نداریم درک درستی از زمان داشته باشه.میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ میزنم هفتهی بعد زنگ نزنه

یه دوست پسرهم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب

یه دوست پسرهم نداریم هرروز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته

یه دوست پسرهم نداریم هروقت میره مسافرت شارژر  گوشیشو جابزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه هر غلطی خواست بکنه

یه دوست پسرهم نداریم................

گریه ی حضار

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| پنج شنبه 26 خرداد 1390, | 12:40 | + | موضوع: |

زخم خورده  


آرزو میکنم در تنهایی تنهاییت تنها بمانی

 تو میتوانی دوستی مرا نپذیری. تو میتوانی روی از من برگردانی و برای

 همیشه مرا از دیدار خود محروم کنی تو  میتوانی مرا از خود

 برانی ........ من هم میتوانم تو را نبینم. میتوانم روزها و شبها بدون

 دیدار تو بسر برم. میتوانم چشمانم را از سر راه تو برگردانم و به سوی

 تو خیره نشوم. میتوانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاری نکند.

میتوانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب نمایم.

 ولی .....قلبم..... او دیگر در اختیار من نیست. او تا زنده ام بیاد تو

خواهد طپید او در درون خود بخاطر تو خواهد نالید.

مگر ترانه های

 

 آسمانی عشاق و سرود های ملکوتی دلباختگان بگوش تو

 

 نمیرسد؟تمام هستی من, چرا دوستم نمی داری؟ وسیله ای جز

 

 رابطه ای که قلبها را به هم نزدیک میکند ندارم. تصور می نمایم که گه

 

 گاه به کمان احساسات کسی که مدتهاست او را فراموش کرده ای

 

 پی ببری و اندکی او را بخاطر بیاوری. نمی دانم آیا سزاوارم که به این

 

 دستاویز امیدوار باشم؟ مگر نمی گفتی قلب تو جایگاه عشق و آرزوی

 

 منست؟ مگر نمی گفتی نگاه تو مرا به بهشت می رساند؟ مگر نمی

 

 گفتی زندگانی خویش را برای تو میخواهم؟ پس چه شد؟ چرا در

 

 تاریکی زندگی رهایم ساختی؟فرشتگانی که سوگند عشق ووفاداری

 

 تو را شنیده اند هنوز با اندیشه های من بازی می کنند. بلبلانی که در

 

 کنار دلهای ما نغمه سرائی کرده اند هنوز در گوشه کنار زمزمه میکنند

 

 و بر دل دور افتاده من سلام می گویند. راستی, آن همه لطف و

 

 پاکدلی به کجا رفت؟ چرا سعادتی که برهستی من سایه افکنده بود,

 

 بدین زودی در تاریکی های سرشک و اندوه پنهان گردید؟ مگر ممکن

 

 است دلیکه به نور عشق و فضیلت گرمی و روشنی یافته است بدین

 

 زودی سرد و خاموش گردد؟ آیا بیاد می آوری آن روزهای گذشته و آن

 

 عهد و پیمان هایی را که دلهای ما را بهم پیوست؟ بدانگونه که اگر

 

 کسی می گفت این رابطه را روزگار بر هم می زند, بر او می خندیدیم.

 

 مگر تو به من نمی گقتی که زندگی را دوست می داری زیرا من زنده

 

 ام؟ از آنچه بر ما گذشته تو را چیزی نمی گویم....... ولی متاسفم بر

 

 آن نهالی که با چه امیدهایش کاشتم و چون زمان گلش در رسید آن

 

 گل را باد سوزانی خشکاند. آری غنچه عشق ما نشکفته پژمرده شد.

 

 اگر فرشته می تواند آدمی را کیفر کند این انتهای شدت کیفر است.

 

 ای کاش گذشته را فراموش میکردم و به دل خوشی پیشین باز می

 

 گشتم. آیا بیاد می آوری آن روز را که می گفتی تو این لبخند را از لبان

 

 فرشته ربوده ای؟ اینک کجایی که ببینی آن لبخند چه بر سرش آمده.

 

 خداحافظ. امروز دیگر تو را ترک خواهم گفت. اصرار نکن دیگر نمیمانم.

 

 بعد از این همه که مرا آزردی حالا در این دقایق آخر با من مهربانی

 

 میکنی؟ این اشکهای گرم و سوزانی که در چشمانم غلتانست با تو

 

 چه میگویند و از تو چه می خواهند؟ جز اینکه تنها وفاداری را آرزو می

 

 کنند؟ولی من آنهارامایوسانه ازخودمی رانم چون وفایی در            

 

تو نمییابم.آری می روم خداحافظ. دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا

 

 صدای قهقه خنده هایت را بگوشم نشنوم. بگذار بروم و از تو فرسنگها

 

 دور باشم. نمی دانم به من چه خواهند گفت در حالیکه با دلی

 

 شکسته و پریشان باز می گردم و با تو چه خواهند کرد آن ناز و عشوه

 

 هایی که تو را مجذوب کرده است. بر دلها آتش می زنی اما باز گناه را

 

 به من نسبت خواهند داد و تقصیر را بر گردن من خواهند نهاد. راست

 

 است که یک دل و یک عشق تو را کافی نیست. تو باید دلها بسوزی.

 

 بدبخت من, که جز یک دل و یک عشق نداشتم. خداحافظ,گریه نکن که

 

 باور نمی کنم مرا دوست بداری. شاید این اشکها بخاطر تنهایی باشد

 

 ولی نترس تو را تنها نمی گذارند. این من هستم که بایدبگریم تنها من

 

 هستم که جز تو ندارم و تو هم مرا نمی خواهی.من باید آه بکشم و

 

 اشک بریزم ولی کجا در تو اثر خواهد کرد؟ می خواهم بروم دیگر این

 

 سوگندها که در پیشم یاد می کنی و قسم ها که پی در پی بر زبان

 

 می آوری نخواهند توانست مرا از رفتن باز دارد. فراق تو برایم زیاد

 

 سخت است زیاد, ولی بیش از این تاب بی وفایی و بی مهری هایت را

 

 ندارم. کجا برایم عزیز و دوست داشتنی تر از کنار تو بود اگر بامن کمی

 

 مهربان می بودی؟ حال که مرا دوست نمی داری حال که با من بی

 

 وفایی می کنی حال که من پناه گاهت نیستم حال که.......... دیگر

 خداحافظ.

آن زمان که دوستمان می داشتند دوستشان نداشتیم. آن زمان که

 قدرمان را می دانستند قدرشان را ندانستیم و آن زمان که ما راگرامی

 می داشتند گرامیشان نداشتیم. و حال که به قدر و ارزششان پی

 بردیم آنها هستند که ما را ترک خواهند گفت. زیرا کاسه صبر هر چه

 قدر هم که بزرگ باشد سرانجام روزی لبریز خواهد شد.


 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 24 خرداد 1390, | 12:44 | + | موضوع: |

عشقم را كسي باور نكرد...  

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است
 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 22 خرداد 1390, | 15:44 | + | موضوع: |

 

 

چاگه توجه کنه فکر میکنی دوستت داره

 

               اگه دعوا کنه فکر میکنی ناز میکنه

 

                            اگه سکوت کنه منتظرش میمونی...

 

                                                      عجب دنیائی داره این عشق لعنتی...

 

 

 

 

 

                                                   ((دنیای عاشقی))

 

 

 

بارفتنش منم شروع کردم به نوشتن دلتنگی هام...

 

    بعداز مدتی متوجه شدم سپپیده ای دیگری در تنهائی های من متولد شده...

 

              هرشب که میخواستم بنویسم اونم می اومد...

 

                                                              و یه مقدار دورتر از من قدم میزد.!

 

 

 

در تمام این سالها دوبار باهام صحبت کرد...

 

    یکبار نوروز سال۱۳۸۹و...

 

 یکبار دیشب زمانی که با مشت کوبیدم روی دفترم و قسم خوردم دیگه ننویسم.!

 

 

 

سپیده رویاهای من خیلی زیباست ..

 

با قد کشیده و چهره ی معصومش بهم نزدیک شد...

 

   یه دامن کوتاه مشکی با گلدوزیهای شمعدانی اونو جذابترش کرده بود...

 

 

 

               گفت: دنیای عاشقی بدلیل وسیع بودنش تعریف مشخصی نداره...

 

                                                     و لحظه های عاشقی قابل پیش بینی نیست.!

 

بخاطر همین خیلی ها مرد میدون نبودند...

 

     و درعالم عاطفه ها دلشونو به تعاریف دم دستی خوش کردند...

 

                                   در حالیکه که دنیای عاشقی دنیای جسارت و استقامته...

 

انسانهای بُزدلی که مرد استقامت نبودند ...

 

        وتمام دنیای عاشقی خودشونو در واژه های به اصطلاح جذاب بخاک سپردند.!

 

یکی دوست داشتن رو برتر از عشق تعریف میکنه...

 

      یکی بخاطر طرف مقابلش کوتاه میاد...

 

                  یکی دیگه اعتقاد داره...

 

                         بخاطر تلخ نشدن همین خاطرات مثلا شیرین از عشق گذشته...

 

                                                         و هزارن بهونه ی جورواجور دیگه.!

 

 

 

ازش پرسیدم: مگه دوست داشتن شکل منطقی عشق نیست؟

 

اومد کنارم نشست و گفت:

 

     عشق مثل یه خودروی قدرتمند میمونه...

 

        که دارای هزاران اجزاء مختلفه ودوست داشتن یکی از ابزارهای عشقه ...

 

            خیلی بچه گانه ست که تمام خودرو رو در یکی از اجزای اون خلاصه کنی.!

 

 

 

دوست داشتن یک امر عادی و کاملا شخصیه...

 

    در حالیکه عشق وقتی از تعلق خاطر دونفر ایجاد میشه...

 

                   تمام فضای پیرامونی رو درگیر خودش میکنه...

 

                      و عطرافشانی این انرژی آزاد شده رسم ماندگار اهل دل میشه.!

 

 

 

بهش گفتم: آخه تا کجا؟

 

سرشو گذاشت رو شونه هام و ادامه داد:

 

     اگه حدو اندازه عشق مشخص بود که هزاران سال پیش همه چیز تموم میشد...

 

 

                                                                 و چیزی به من و تو نمیرسید.!

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| چهار شنبه 18 خرداد 1390, | 16:47 | + | موضوع: |

 


اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما....
تو در آبی آسمان به من لبخند زدی
تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی
تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی
تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق
تو مرا با مهر خواندی و من....
به مهمانی سفره ی محبتت آمدم
اگر میشد از یادت میبردم اما...
تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام
چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد
من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم
من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم
مگر عشق، جز این است...
و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند
و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم
باورم کن و با من مثل من باش
دوستت دارم بهترینم

 

ღ♥ღ

 

خدایا تو را دوست دارم!، خدایا تنها تو را میپرستم و تنها تو را دوست دارم، خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم آن باشم که تو میخواهی، خدایا تو را در بی کسی هایم به چشم دل نظاره گر بوده ام، چگونه باید تو را بخوانم؟ خود نمیدانم . خدایا این تویی که همه ی وجودم را به تو تقدیم می کنم

 

ღ♥ღ

پنجره ای نشانم دهید!، پنجره ای نشانم دهید تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم، پنجره ای نشانم دهید!  من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری، روشنایی خورشید را از یاد برده ام، آسمان پر ستاره را نیز، پنجره ای نشانم دهید! پنجره ای که پرواز گنجشکان را از پشت بام آن نظاره گر باشم، و خوشبختب مردمان را و گذر فصلها را . در کوچه ی ما خانه ها را بدون پنجره می سازند.

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| سه شنبه 17 خرداد 1390, | 18:39 | + | موضوع: |

 

 

خدايا چه كردم؟؟

                       چه با مهربانم كردم؟

                                                هيچ وقت مرا نبخـــــــــــش ...حتي اگر او مرا ببخشد...

قلبم مثل يك تكه يخ است

 

                          نه.....مثل آتش

  آه ه ه....

 

              با تمام وجود مي تپد با آتش خاطراتش

                                                             مي ايستد به ياد روز هاي بدون او....

چگونه ميتوانم به زبان آرم....روز هاي بدون حضور او..............

من به او بد کردم...

آری طاقت اشك هايش را ندارم

                                قلبم تير مي كشد...

                                                         چه با خود مي كنم؟...

                                                                                     چه با او مي كنم؟...

با خود نیز غریبه شدم...

دلم انگار از سنگ شده است...

خدايا سيل اشكي كه بر جوهر احساسم مي چكد چيست؟

                نمی دانم چه چیزی جز عشق است؟

                                                نمی دانم چه چيزي است به جز دوست داشتن؟

نمی دانم چه طلسمی تمام زندگی و وجودم را در بر گرفته

 

چرا خیلی وقت است از آینه ها گریزانم/؟

                       با تمام وجوووود مي خواهم ناله كنم....

 نالــه اي در سكوت شب....

                                  سكوتش را ميشكنم....

 

                                                     تا آسمـــــــــــــان

در بازي عشق باختم...

                               آري او بود كه عاشق واقعي بود

من هیچوقت از دوست داشتن بویی نبرده بودم

          حال من ماندم و اين دل شرمنده

                                              من ماندم و اين اشكاي بي صدا

                                                                      من ماندم و روز هاي بي حضور عشق...

چه معصومانه رفت...

                            بدون اصرار و تمنا...

 

  ولي با كوله باري از غم

                                 كوله باري بر روي كوه غمش

                                                تمام غم هاي دنيا در قلب كوچك مهربانش...

دلم پر است...

                        آن قدر كه قد وسعت هفت آسمانت حرف براي گفتن دارم....

چه قدر دلم ميخواست ميتوانستم با نوازش هايم آرامش كنم....

        با حرف هايم...

ولی من لیاقت هیچ یک از خوبی های او را نداشتم      

                                                           ديگر حرف هايم.نوازش هايم...او را آرام نمي كند....

                                                                        بر دلش مرحمي نيست....

                             زخمي است بر       ت ك ه هاي   دلــــــش...

خدايا

      مي سپارمش به تو

 

                             خودت مواظب قلب كوچك پر غمش باش...

                                                                                 زود مي شكند...

                             حتـــــي

                                       از طرف خدا...........


    شرمنده ام

 

        شرمنده ي قلبـــــــــــم

 

                                 شرمنده ي او

 

                                               شرمنده ي تمام عالم

                                            

                                                                شرمنده ي عـــشــق

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| پنج شنبه 12 خرداد 1390, | 14:50 | + | موضوع: |

توجه!!!!!  

سلام به همه ي عاشقان.به دليل امتحانات دانشگاهي يه ماهي فقط پنجشنبه شب ها آپ خواهم داشت و به نظرات دوستان پاسخ خواهم داد.

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| دو شنبه 9 خرداد 1390, | 16:23 | + | موضوع: |

 

 


دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه برعکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....

نوشته ای از یك عاشق به نام :بیقرار توأم و در دل تنگــــم گله هاست| یک شنبه 8 خرداد 1390, | 14:47 | + | موضوع: |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد